آروشاآروشا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره
آرشینآرشین، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

مادرانه ای برای دخترم

فرشته نورانی من

دختر گلم یک روز بعد از بدنیا اومدنت با بابایی و مامانی از بیمارستان به خونه خودمون اومدیم. عزیز دلم با اومدنت چنان رنگ و بویی به زندگیمون دادی که خونه حال و هوای دیگه ای پیدا کرده بود، پر از انرژی و نور. دست همه عزیزان درد نکنه. حسابی مارو شرمنده کردن و با حضورشون خونه خوش رنگ و نورانی ما رو نورانی تر کردن.    خدا همه پدر و مادرها رو حفظ کنه. از مامانی به خاطر همه محبت ها و راهنماییهاش ممنونم. از خدا به خاطر داشتن چنین پدر و مادر مهربون و با گذشتی ممنونم. همیشه به مامانی میگم من هیچوقت نمی تونم این همه محبت و مهربونیت رو جبران کنم فقط امیدوارم بتونم ذره ای از محبت های تو رو به بچه خودم بکنم.    بعد از 5 روز از بدن...
14 تير 1392

تولد

تنها دو روز بعد از باز کردن این وبلاگ و نوشتن اولین نوشتارم، یعنی 19 اردیبهشت 1392، پا به این دنیا گذاشتی و زندگی ما رو مثل خودت نورانی کردی. روز پنجشنبه حدوداً ساعت 5 صبح بود که درد کمی رو زیر دلم احساس کردم. نمیدونم چرا از روز پیشش دلشوره خاصی داشتم. با اینکه هنوز برای بدنیا اومدنت خیلی زود بود ولی دیگه بی قرار شده بودم. بابا هم مثل من بود. مدام میگفت بهش بگو دیگه کم کم بیاد. اول فکر میکردم کم کم خوب میشم. اما دیدم نه، دردی به فاصله های نیم ساعت یکبار زیر دلم احساس میکردم. تا ساعت 5:30 صبر کردم. وقتی دیدم خوب نمیشم. تصمیم گرفتم با مامانی تماس بگیرم. خلاصه اینکه بعد از دوش گرفتن و انتظار، بالاخره ساعت&...
21 خرداد 1392
1